داره بارون می زنه
چیک چیک ونم نم بارون
روی ناودون می زنه
چیک چیک ونم نم بارون
روی ناودون می زنه
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:30  توسط سجاد
|
کاش میشد حس زیبای عشق را بی سبب بخشید و فریادی نخواست
روزی عاشقی در خانه ی معشوق خود ار زد . معشوق پرسید تو کیستی ؟
عاشق گفت :منم . معشوق گفت برو که هنوز عاشق من نیستی و در عشق
براستی نرسیده ای و هنوز خامی. وقتی بیا که پخته شوی .
عاشق رفت و سال دیگر آمد و در خانه ی معشوق را کوبید . معشوق به پشت در آمدو پرسید :
کیستی ؟ گفت تویی . معشوق گفت :حالا بیا که در عشق راست گفتاری .![]()

سلام !
خوفییییییییییییییییییییییییییییییییییییین؟![]()
![]()
![]()