به تنها لایق پرستش
سلام
خوفین ؟
من سبا عضو جدید این وبلاگ هستم . یه مدت جای اون چند نفر می نویسم
امیوارم خوشتون بیاد منتظر نظراتتونم هستم .
یکی بود یکی نبود ....
یکی بود یکی نبود وقتی این یکی بود اون یکی نبود .
خلاصه ما نفهمیدیم کی بودو کی نبود ....
اما ...
فهمیدیم که هیچوقت این یکی با اون یکی نبود...

........................................................................................................
یه سیاه زشت بی کس ، یه کلاغ دلشکسته
نه قراری واسه موندن ، نه اومیدی واسه پرواز
نه لبایی که بخندن ، نه صدایی واسه آواز
همه عمر درازش توی این سیاهی بوده
هیچ کس براش قلبش حرف عشقی نسروده
خیلی وخ پیش همه عشقش یه کبوتر سفید بود
اونی که برای قلبش آخرین نور امید بود
روز که می شد واسه عشقش یه سبد ترانه می برد
اما آخه کی شنیده یه کلاغ آواز بخونه
یک کبوتر نمی تونه عاشق کلاغ بمونه
اینه که یه روز پائیز ، کبوتر حرف سفر زد
گریه کلاغو نشنید توی آسمونا پر زد
حالا این کلاغ تنها ، مونده با یه عالمه یاد
تو صداش هیچی نمونده ، حتی گریه وحتی فریاد
اما تو شباش دوباره سفره ترانه بازه
تا نفس داره می تونه به ترانه دل ببازه
تموم خاطره هاشو به ترانه ها سپرده

سکوت میشکند !!!
ناگهان صدای تو
به گوش میرسد ...
نگو که باز می روی
دلم شکسته میشود
بدون تو ...
غمی بزرگ !!!!
در دلم نهفته میشود ...
وای کاش قلب انسانها به جای چشماشون بود تا هر چه در دل می گذشت می دیدیم.

چگونه شیشه شوم وقتی که همه ئ نگاه ها از سنگ است؟
......................................... منتظر نظراتون هستم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
