تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

کاش میشد حس زیبای عشق را بی سبب بخشید و فریادی نخواست

ای عشق

هیچ جز یاد تو، رویای دلاویزم نیست
هیچ جز نام تو، حرف طرب انگیزم نیست!
عشق می ورزم و می سوزم و فریادم نه!
دوست می دارم و می خواهم و پرهیزم نیست.
نور می بینم و می رویم و می بالم شاد،
شاخه می گسترم و بیم ز پائیزم نیست.
تا به گیتی دل از مهر تو لبریزم نیست
کار با هستی از دغدغه لبریزم نیست
بخت آن را که شبی پاک تر از باد سحر،
با تو،ای غنچه نشکفته بیامیزم نیست
تو به دادم برس ای عشق،که با این همه شوق
چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 21:57  توسط سجاد  | 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ،تنها،نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برانند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد،آنجا بمیرد
شب مرگ،از بیم،آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 21:56  توسط سجاد  | 

 

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای زگندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خور داشتم
هرکسی را تو نمی انگاشتم!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:25  توسط سجاد  | 

 

 

همیشه پیش خودم میگم یه خدای خوبی دارم که می تونم تموم دردامو بهش بگم، یه خدای خوبی که نمی ذاره هیچکس رازمو بفهمه و آبرومه نمی بره.
   نمی دونم چه ذوقی داره وقتی شبا موقع خواب باهاش درد و دل می کنم یا وقتی سحرا که هنوز هوا گرگ و میشه به عشق نماز پا می شم. نمی دونی چه لذتی داره وقتی تو اوج تنهایی آروم آروم اسمشو تو دلم میگم و اشکام سرازیر می شه.
   خودش می دونه که تو این دنیای به این بزرگی همه امیدم به خودشه، خودش می دونه که تو این دنیا همه پشت و پناهم خودشه.وقتی باهاش حرف می زنم صدام رو می شنوه و به حرفام گوش می ده هیچ وقتم نا امیدم نمی کنه آخه می دونم دوسم داره.یه خدای خوبی دارم که بهم کمک می کنه هیچ وقت نشده منو یه جایی جا بذاره حتی اگر شده آخرین ثانیه ها دستمو گرفته.خوب می دونم چرا دلمو هیچ وقت نمی شکنه، آخه من سحرا واسه دل شکسته ها دعا می کنم، واسه مریضا، گرفتارا، قرض دارا، خلاصه واسه همه آدما دعا می کنم.

   چه خوب می شد اگه همه آدما واسه همدیگه دعا می کردن، آره واسه عاقبت خیری هم دعا می کردن. شک نکن همسفر مطمئن باش تو این سفر دست خالی نمی مونه دعای ما مستجاب می شه آخه خودش گفته دعای دل شکسته رد نمی شه. فقط یه دل پاک، یه توکل و ایمان قوی می خواد.

    می خوام خدا رو قسم بدم، قسم به خودش که نگا به دل شکسته ها بیندازه و دلشونو شاد کنه.

     می خوام خدا رو قسم بدم بدم به مهربانی خودش که همه مریضامونو شفا بده .

     می خوام خدا رو قسم بدم به بزرگی و یگانگی خودش،گناهمونو ببخشه.
   نمی دونی که چه آرامشی داره وقتی به درگاهش با خلوص نیت دعا می کنی. نمی دونم که تو هم همسفرم میشی یا نه اما بیا امشب واسه همه دعا کنیم.
بیا هر شب بعد از دعای خیر واسه آدما به توکل خودش بخوابیم و به امید خودش در انتظار موفقیت باشیم.

بیا ای همسفر ... منو تنها نذار.
بیا با من...
بیا با من...
دست خال نمی مونی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 22:41  توسط سجاد  |